تبليغاتX
جندالله
جندالله یعنی لشگر خدا و لشگر خدا هیچگاه مسجد را منفجر نمی کند .
باسلام و خسته نباشيد

در يكي از سايتهاي وابسته به فرقه تروريستي جندالله اينطورنوشته :

" واقعا رژیم ایران منافق و دروغگوست و دروغش را اندازه ای نیست که در شبکه تلوزیونی پرس تی وی رژیم با اعترافات عبدالحمید ریگی سعی کرد جنبش جندالله را وابسته به القاعده و سپاه سپاه و طالبان معرفی نماید و عبدالحمید در آن اعترافات بارها جنبش را وابسته به القاعده معرفی نمود زیرا که شبکه پرس تی وی به زبان انگلیسی و برای اروپائیان است و در اعترافات در داخل و در جمع سپاهیان و سرداران مزدور و زابلی اعترافات دیکته ای عبدالحمید بیشتر بر موضوع ارتباط با امریکا می باشد و توصیه شده است که بیشتر بر تماس جنبش با امریکا پافشاری نماید و عبدالحمید بر این موضوع زیاد تاکید می کند.و این خود دروغ و نفاق نظام را ثابت می کند و ثابت می کند که سخنان عبدالحمید به او دیکته شده اند و باید برای خارجیها بگوید جندالله متعلق به القاعده است تا جامعه جهانی را در برابر جندالله قرار دهد و برای مردم داخل بگوید جندالله امریکائی است تا مردم را به جنبش جندالله بد ظن نماید."

مي خواستم شما هم به اين سئوال جواب دهيد كه يك موز فروش جوان يك چنين قدرت نظامي و ماليرا ازكجا بهدست آورده ؟ و مگر ترور چيزخوبي است كه كسي به آن حسن ظن داشته باشد كه حالابخواهد از آن بدش بيايد ؟ كلاً اشرار و تروريستها و فروشنده هايمواد مخدر در همه جاي دنيا انسانهاي بدي هستند ، من نميدانم تفكر شما ازچه چيزحمايت مي كند ؟! از قتل و كشتار ؟ از اسلحه ؟ مواد مخدر ؟ جنگ ؟ ؟‌ ! باز هم عبدالحميد با اين اعترافات خود راتاحدودي تطهير كرد .

با تشكراز وبلاگ خوبتان منتظرجوابتان هستم

يحيي تسبيحي ازاهواز

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:6  توسط عبدالحمید ریگی   | 

عبدالحميد
عبد الحميد ريگي گفت در ملاقات هايي که عبد المالک در کويته وسفارت امريکا در اسلام اباد با نماينده امريکا داشت به وي قول همه نوع همکاري از جمله پوشش تبليغاتي عمليات خرابکارانه ماهواره اي ومالي داده شد.
عبدالحميد ريگي روز سه شنبه در جمع خبرنگاران تعدادي ازرسانه هاي بين المللي در زاهدان افزود : بخشي از منابع مالي گروهک از طريق امريکا وبخش نيز از طريق در امد گروگانگيري وهمچنين مافياي مواد مخدر تامين مي شود !
جمعي از خبرنگاران خبرگزاري هاي خارجي عصر امروز در زاهدان با عبدالحميد ريگي برادر عبد المالک و عابد گهرام زهي يکي از اعضاي گروهک تروريستي جندالله نشست خبري برگزار کردند.
دراين کنفرانس خبري خبرنگاران شبکه هاي خبري رويترز، اي پي فرانسه ، شين هواي چين ، الجزيره ، امريکا ، ترکيه ، کيودو ژاپن و المنار لبنان حضور داشتند.
درابتداي اين کنفرانس خبري عبد الحميد ريگي به معرفي خود پرداخت و خود را يک جوان بي سواد و بي علم متولد 1358شهر زاهدان دانست که با گروهک همکاري داشته است.
ريگي افزود :در مدت همکاري با گروهک جنايات زيادي انجام دادم که يکي از انان حادثه تروريستي تاسوکي است.
در اين هنگام مادر شهيد سرگلزايي يکي از شهداي اين حادثه خطاب به عبد الحميد ريگي گفت : چرا در مقابل چشم من که فرزند من را بي گناه به شهادت رساندي به دستور چه کسي فرزندم را به شهادت رساندي.
عبد الحميد ريگي در حالي که چهره وي را اشک گريه اش فرا گرفته بود خطاب به مادر شهدا گفتما جنايت کرديم ودست ما به خون بچه هاي شما الوده است.
وي افزود : من به شما مي گويم که ما بي سواد بوديم وگول خورديم وفريب ديگران را خورديم اگر اگاه بوديم اين جنايات را انجام نمي داديم.
عبد الحميد ريگي گفت : در استان سيستان و بلوچستان بلوچ وزابلي تا سال 83با هم زندگي مي کرديم وهيچ مشکلي نداشتيم اما از اين سال به بعد اين مشکلات بوجود امد و بايد دولت فکر کند که پايه گذار اين مسائل چه کسي بود واين فکر کيست که روز به روز دارد ادامه پيدا مي کند وتا کنون تعداد زيادي کشته ويا اعلام شدند.
وي ريشه اين مسائل را امريکا دانست ، امريکا را دشمن مسلمانان معرفي کرد وخواستار هوشياري مردم شد که امروز دشمنان در صدد ايجاد تفرقه هستند.
عبد الحميد ريگي در پاسخ به سوالي که هدف گروهک براي شما چه تعريف شده بود گفت هدف فقط ايجاد تفرقه بود.
عابد گهرام زهي يکي ديگر از اعضاي گروهک هم دليل پيوستن خود به گروهک را بي سوادي وفريب خوردن دانست وگفت مايک گروه 25نفره بوديم که براي جنگ با امريکا در افغانستان اماده شده بوديم .
وي افزود : عبد المالک در پاکستان به ما گفت چرا با امريکا مي خواهيد جنگ کنيد شما در کشور خودتان با دشمن خود بجنگيد که ما بخاطر فريب وي در چند عمليات بر عليه پاسگاههاي مرزي شرکت کرديم.

همچنين دراين نشست خبري مادر وپدر خانم عبد الحميد که فرزند شان شهاب و فائزه منصوري همسر عبدالحميد ريگي توسط عبدالمالک به شهادت رسيدند از رسانه ها خواست تا از دولت هاي حامي عبدالمالک بپرسند که بايد بچه هاي انان به چه جرمي کشته شوند.

اقاي موسوي پدر خانم عبدالحميد ريگي همچنين با اشاره به اينکه از طريق اينتر پل بر عليه عبدالمالک شکايت کرده است محاکمه بين المللي وي را خواستارشد.
وي همچنين خواستار بازگرداندن اجساد فرزندان خود که در کويته پاکستان دفن هستند و بازگشت سه نوه خود شد.
وي خطاب به شبکه العربيه که ميکروفون در اختيار عبدالمالک براي بازگو کردن جناياتش مي گذارد گفت به زودي محاکمه و نابودي وي را هم پخش مي کند.
پدر خانم عبدالحميد ريگي همچنين از خبرنگاران خارجي حاضر دراين نشست خبري خواست که از مزار شهدا حوادث تروريستي و همچنين از مسجد حضرت علي ابن ابيطالب زاهدان که چندي قبل در ان عمليات انتحاري انفجار صورت گرفته بود بازديد و گزارش تهيه کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:52  توسط عبدالحمید ریگی   | 

 

فیلم مصاحبه عبدالحمید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:45  توسط عبدالحمید ریگی   | 

 

موسوی از چگونگی آشنایی خانواده خود با حمید می‌گوید
وی افزود: یك روز كه همسر و دخترم كه در تهران برای خرید بیرون از منزل بودند، چند نفر برای آنها ایجاد مزاحمت می‌كنند كه عبدالحمید با یك حركت بسیار اخلاقی و انسانی به خانواده من كمك می‌كند كه این خود زمینه‌ای برای اعتماد ما به این فرد مزدور شد.
پدر همسر عبدالحمید گفت: پس از آن بسیار سنگین و نجیب از دختر من خواستگاری كرد و ما هم بعد از تحقیقاتی كه به عمل آوردیم، حرف از راستی و درستی این فرد بود و باعث شد كه دختر خود را به عقد وی درآوریم.
وی ادامه داد: آنچه از تحقیقات به دست آمد، این بود كه حمید یك كاسب لوازم آرایشی در چهاراه رسولی زاهدان و بسیار پاك و وارسته است.
موسوی تصریح كرد: همه چیز به خوبی پیش می‌رفت تا اینكه یك روز كه من و همسرم در منزل نبودیم وی دخترم را فریب داده و در زمان عقد با وی به زاهدان فرار كردند.
وی گفت: وقتی متوجه شدیم خود را متقاعد كردیم كه آنها به هم محرم هستند و اتفاقی است كه افتاده، وظیفه خود دانستیم كه در تشكیل زندگی آنان زیر یك سقف، با آنها همكاری كنیم در همین ارتباط، یك روز عید و برای كامل كردن جهیزیه فائزه به زاهدان، منزل عبدالحمید آمدیم كه او با رفتاری بسیار بد ما را از خانه بیرون كرد.
پدر همسر عبدالحمید افزود: وقتی با عبدالحمید صحبت می‌كردم به كلی با فرد دوران آشنایی متفاوت بود و كامل شستشوی مغزی منفی شده بود كه وقتی از او در مورد علت كارهای خلاف او می‌پرسیدم، می‌گفت " من هر چه مالك بگوید اجرا می‌كنم و اگر عبدالمالك بگوید برف سیاه است، من هم می‌گویم سیاه است " آنجا فهمیدم كه گرداننده وی عبدالمالك است و وی هم ملعبه و ابزار دست آمریكا است.

*شهاب به كدامین گناه سر داد
موسوی بیان كرد: شهاب برادر فائزه كه مردانگی و غیرتش اجازه نمی‌داد خواهر و سه فرزندش را در مسیر تهران ـ زاهدان تنها بگذارد، خود، خانواده خواهرش را تا رساندن به عبدالحمید همراهی كرد و بسیار مظلومانه در چنگال آنها گرفتار شد.
وی افزود: 17 روز پس از رفتن شهاب، عبدالحمید به من زنگ زد كه شهاب تصادف كرده و از من خواست تا برای تحویل گرفتن فرزندم به پاكستان بروم.
پدر مرحومه فائزه منصوری اضافه كرد: در همین هنگام كه عبدالحمید با من صحبت می‌كرد، برادرش عبدالمالك گوشی را گرفت و به من گفت " فردا از شبكه العربیه سر بریدن پسرت را تماشا كن " اینجا بود كه من با عبدالمالك صحبت كردم و از او پرسیدم كه چرا و به كدامین گناه، كه او در جواب گوشی تلفن را قطع كرد و دوباره تماس گرفت و تمام اعضای خانواده من را تهدید به مرگ كرد.
موسوی گفت: من تا مدت‌ها به خاطر اینكه مادر شهاب وضعیت روحی و جسمی مناسبی نداشت نتوانستم موضوع را قانونی پیگیری كنم ولی وقتی او جریان را فهمید، من به دادگاه مراجعه كرده و از طریق شكایتی كه به پلیس اینترپل دادم، موضوع در دستور پیگیری قرار گرفت.
وی ادامه داد: عبدالمالك و برادرش عبدالحمید اسم خود را چه می‌گذارند "بلوچ " نه آنها نه ایرانی هستند و نه بلوچ، آنها كه بدون دلیل سر از تن یك جوان بی‌گناه جدا می‌كنند و در خواب دختر بی‌پناهی را به قتل می‌رسانند، هیچ رابطه‌‌ای با انسانیت ندارند.

حمید مسایل و مشكلات مادی را نیز از دیگر عوامل فریب‌خوردگی ‌خود عنوان كرده، ولی من باورم نمیشه كه چطور انسان نتواند در مقابل زورگویی و یاوه‌گویی‌های دیگران ایستادگی نكند و هر چه می‌شنود بدون تجزیه و تحلیل عمل كند.
موسوی افزود: عبدالحمید مقصر است كسی كه به همسر خود رحم نكند و بی‌رحمانه در هنگام خواب به ضرب گلوله وی را شهید كند، جنایتكار است و باید بسزای عمل ننگین خود برسد.

*شهاب و فائزه فدای مذهب شیعی خود شدند
موسوی گفت: هر دو فرزند من پاك و صادق بودند و هیچ ارتباط و وابستگی به هیچ فرد و گروهی نداشتند.

*نخواهم نشست تا تقاص خون شهاب‌ها و فائزه‌ها را بگیرم
وی افزود: با وجود اینكه دولت پاكستان می‌دانست این فجایع در كشورش رخ می‌دهد، ولی هیچ اقدام موثری كه منجر به جلوگیری از این فجایع شود، نكرد و حال پاسخگوی حقیقی و حقوقی، انسانی و عاطفی این رخدادها كیست؟
‌وی بیان داشت: دولت پاكستان باید با ما كه پدر و مادر دو قربانی 23 ساله و 20 ساله هستیم همكاری كند و دستگیری و محاكمه عبدالمالك را همانند برادرش عبدالحمید به طور جدی پیگیری كند و جنازه فرزندانم را تحویل و سه نوه كوچكم را از دست آن جنایتكاران نجات دهند.
وی در خصوص نوه‌های خردسال خود گفت: نوه بزرگم محمد متین 7 ساله‌ و دو دختر بچه دوقلوی چهارساله به نام‌های منا و مبینا فرزندان دخترم هستند كه در دست آن مزدوران گرفتار شده‌اند.
موسوی افزود: شك ندارم كه نوه‌ من محمد متین وقتی 10 ساله شود عبدالمالك به او می‌گوید جمهوری اسلامی ایران پدرت را كشته و برو و انتقام خون پدرت را بگیر و ذهن او را نیز علیه نظام شستشو می‌دهد.
وی ادامه داد: در دیداری كه با دامادم عبدالحمید داشتم متوجه شدم تمامی اعترافاتی كه در روزنامه‌ها و رسانه‌ها از وی منتشر شده درست است، او بسیار نادم و پشیمان است و اشك می‌ریزد اما از نظر من اینها اشك تمساح است و هیچ فایده‌‌ای ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:37  توسط عبدالحمید ریگی   | 

                              

5 كلاس بيشتر درس نخواندم. بعد از آن مشغول كار شدم. در چهار راه رسولي زاهدان يك مغازه اجاره كردم و شروع به فروختن لوازم آرايشي كردم. در گوشه‌اي از مغازه‌ام هم انبه و موز مي‌فروختم.

ما خانواده پرجمعيتي بوديم. 6 خواهر و 6 برادر، كه 2 تا از برادر‌انم در عمليات‌‌هاي تروريستي‌اي كه انجام مي‌داديم كشته شدند، عبدالستار در يك سرقت مسلحانه كشته شد و عبدالغفور( برادر كوچكمان) هم   در يك حمله انتحاري به پاسگاه سراوان كشته شد.

8 سال پيش زماني كه همسرم همراه خانواده‌اش براي خريد از تهران به زاهدان آمده بودند. چند جوان مزاحم آنها شدند، اما من مانع شدم و همسرم و خانواده‌اش را به مغازه‌ام دعوت كردم. به اين ترتيب با خانواده او آشنا شدم، بعد از مدتي وقتي به تهران رفتم، سري به مغازه ناپدري فائزه( همسرم) زدم و بدون آنكه بگويم كه قبلا ازدواج كرده‌ام او را خواستگاري كردم و بعداً  ازدواج كرديم.

به پاكستان رفتم و  در آنجا برادرم گفت بهتر است همسر و فرزندانم هم به پاكستان بيايند تا با هم زندگي كنيم. براي همين با خانواده ‌ همسرم تماس گرفتم و به دروغ گفتم كه در زاهدان هستم و خواستم همسر و فرزندانم را به آنجا بفرستند. وقتي آنها قبول كردند چند روز بعد شهاب، برادر 21ساله فائزه، آنها را به زاهدان آورد.

وقتي فائزه و برادرش به زاهدان رسيدند، با شهاب تماس گرفتم و او را به همراه همسر و فرزندانم به پاكستان كشاندم و  آنها را هم پيش خودمان نگه داشتيم.  بعد از ملحق شدن آنها به ما همه چيز عوض شد. چون عبدالمالك براي آنكه به اهداف خودش برسد همه گروهش را شست‌وشوي مغزي داده بود و جنگ بين مسلمانان شيعه و سني راه انداخته بود تا با اين حربه بر افرادش حكومت كند.

اما اعضاي گروه از او مي‌پرسيدند پس چرا همسر و برادر همسرت، با اينكه شيعه هستند پيش ما هستند. از همان زمان بود كه جو بدي در بين اعضاي گروه به‌وجود آمد و كم‌كم اوضاع از كنترل خارج شد. عبدالمالك براي اينكه از شعارهايي كه به اعضاي گروهك داده بود كوتاه نيايد به شهاب تهمت خبرچيني زد و به دور از چشم فائزه دادگاهي تشكيل داد و او را محكوم به مرگ كرد.

بعد هم شهاب را سر بريد و فيلمي را كه از اين ماجرا تهيه كرده بود در اينترنت پخش كرد. اما برادر همسرم بيگناه بود. بعد از اين ماجرا چند بار تصميم گرفتم همراه همسر و بچه‌هايم گروهك را ترك كنم اما نشد. مدتي بعد وقتي كه براي عمليات تروريستي تاسوكي، به ايران رفته بودم فائزه به‌طور اتفاقي فيلم كشتن برادرش را ديد. او بعد از ديدن فيلم قتل برادرش آنقدر عصباني شده بود كه گفته بود عبدالمالك را مي‌كشد.

وقتي از عمليات تاسوكي برگشتم و متوجه ماجرا شدم با عبدالمالك صحبت كردم، اما او مي‌گفت همسرت همه ماجرا را فهميده است و چاره‌اي جز كشتن او نداريم. به همين دليل دستور داد او را بكشم. آنقدر حرف‌هاي برادرم رويم تاثير گذاشته بود كه قبول كردم و همسر بيگناهم را وقتي در خواب بود با شليك گلوله كشتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:59  توسط عبدالحمید ریگی   | 

   در این شماره از مجله می خوانید :

--- تاکنون هیچ یک از علمای اهل سنت آنگونه که باید برای هدایت جوانان اقدام مهمی انجام نداده اند و به همین دلیل برخی جوانان بدون آگاهی جذب گروهک تروریستی و القائات غیر واقعی مالک می شوند، اگر علما روشنگری می کردند افرادی مانند من هیچگاه چشم و گوش بسته مطیع خرافات و اهداف جنایتکارانه مالک ریگی نمی شدیم.

--- القائات مالک به حدی بود که باور کرده بودیم شیعیان قرآن دیگری دارند زیرا مالک گفته بود که شیعیان قرآن اهل سنت را قبول ندارند و قرآن جداگانه ای دارند که فقط چند سوره دارد و قرار است بقیه سوره های آن را امام زمان (عج) پس از ظهورش برایشان بیاورد و ما هم باور کرده بودیم.

--- پس از انفجار مسجد علی ابن ابیطالب (ع)زاهدان و کشتار نمازگزاران همچنین تأمل بیشتر در شهادت مردم بی گناه در تاسوکی و دارزین به این نتیجه رسیدم کسی که برای مسجد و نماز هیچ ارزشی قائل نیست چگونه می تواند فتوا دهد و چگونه می توان او را مسلمان دانست.

--- در جمع علما و ریش سفیدان هم گفته ام و بارها هم تکرار می کنم که بیشتر کسانی که در گروهک تروریستی عضو شده اند از روی نادانی بوده است اگر علما بیشتر تلاش کنند و به وظیفه دینی خود مبنی بر آگاه سازی جوانان عمل کنند افراد جنایتکاری مثل مالک نمی توانند آنان را بسادگی فریب دهند و گناه این همه جنایتی که کرده ایم و از روی نادانی و تنها با فریب فتواهای دروغین مالک بوده به گردن چه کسی است .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:43  توسط عبدالحمید ریگی   | 

 

                                                    

                                                            لطفا اعدامش کنید !

 

آقای عبدالمالک ریگی تلاش دارد تا همرزم و برادرش " عبدالحمید ریگی "  را به صلیب بکشد تا در مسیر یکطرفه ای که در پیش گرفته است ، دچار خجالت نشود !

  لیستی از تناقضات سخنان برادرش را در مصاحبه با شبکه پرس و سخنانی که درجمع مولوی ها عنوان داشته است را ارائه می کند تا حمید را  متناقض و مسئله دار نشان دهد بلکه او را اعدام کنند !  تا  از شر ِ برادرش خلاصی یابد .

 اکنون آقای عبدالمالک می داند که با افاضه گوئی نمی تواند کسی را اقناع کند و باید بپذیرد که خداوند حقایق را برملا خواهد نمود و این از مقدرات الهی است که برادرش( عبدالحمید )  را سخنگوی جنایات او ( عبدالمالک ) قرارداده است ، حالا افسوس می خورد که ایکاش سر او را به مانند شهاب بریده بود تا حداقل متضادی از جنس خودش نداشت !

آنقدری محتاج و نیازمند مرگ برادرش می باشد  که از هول حلیم ، به دیگ ِ اعدام افتاد و   عبدالحمید را شهید خواند تا از خون وی به مانند خون های  دیگرانی که جانشان را گرفته است ، ارتزاق نماید . 

آقای عبدالمالک ریگی به خوبی می داند که برادرش می تواند او را به چالش کشانده و پَـته او را روی آب بیاندازد لذا جیغ بنفش سر می دهد و فرار به جلو می کند و سر به دیوار              می کوبد ، بلکه به روان خود آرام بخشی تزریق نماید ! او تا به حال و در خیال خود                صدها بار عبدالحمید را اعدام کرده است تا دیگر کابوس آن را نبیند و هرگاه از توهم و اوهام خارج می شود و می یابد که برادرش شمشیری را از روبسته است تا فرقه ای را آویزان نماید ، پرده ای سیاه جلوی چشمانش را می گیرد و پتکی برسرش کوبیده می شود .

سخنان عبدالحمید ریگی درباره جندالله واقعی ، نشانگر عمق ِ درماندگی گروهی است که با جنایت مسیر باز می کند و متاسفاته جنایت  را عین دیانت  خوانده و برای                   بمب گذاری در مسجد ، ادله شرعی می چیند تا فریب خورده ای را که در کارخانه فرقه ای عبدالمالک ، دستکاری شده است را به این ماموریت " حــکــم " کند !

در چنین شرایطی است که عبدالمالک آرزوی مرگ برادرش را می نماید تا هم با قهرمان خواندن وی ، خودش را ارتقاء بخشد و هم از شـر ِ او خلاص گردد . می گویند شبها در حالی که کابوس ِ لـُو رفتن خود را می بیند ، زیرلب می گوید : " لطفا اعدامش کنید "

 

                                             حمید زهی – بلوچستان – تیرماه 88

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 11:35  توسط عبدالحمید ریگی   | 

جندالله کیست ؟

جندالله ، سرباز خدا است ،

سرباز خدا ، خانۀ خدا را منفجر می کند ؟!

  نمازگزاران را ترور می کند ؟!

  در تاریکی شب جاده را می بندد و مردم را می کـُشد ؟!

  سـَـر می بـُرد ؟!

  گروگان می گیرد و اخاذی می کند ؟!

  از تجارت مواد مخدر ، ارتزاق می نماید ؟!

  با پنتاگون زد و بند می کند و بعد کشتار راه می اندازد تا به جنت برود ؟!

  بلوچ و اهل سنت را می کـُشد و بعد اعلام می دارد که این خدا است که بهشت و

جهنم را تقسیم می کند ؟!

اگر به مانند من فرصتی می یافتید تا " جندالله " را از نزیک لمس نمائید و با آنها در عملیاتها شرکت کنید و پای منبرهای مالک بنشینید و در قتل عام مردم شریک شوید و با امریکائیها زدوبند نمائید و فرمان امیر ( مالک ) را حجت شرعی بدانید و عقل خود را از کار بیاندازید و این مرز را تا قبول کردن امر ِ امیر تا سیاه دانستن برف ، پیش بروید ، آنگاه  متوجه خواهید شد که اگر امیر فرمان دهد که عقل باخته ای ، نمازگزاران مسجدالحرام را نشانه ذرود ، قطعا چنین خواهد شد .

اگر مایل هستید جندالله جعلی را که عبدالمالک ریگی آن را رهبری می کند ، بشناسید ، از همین زوایه وارد شوید تا حقیقت مطلب را بیابید .

ماندگاری گروه ناچیزی که برادرم راه انداخته است ، مرهون دو علت است ؛ اولی را در حمایت خارجی و دومی را در مناسبات مرید و مرادی درونی ، خلاصه می کنم . حقیقتا اگر نبود جریانهایی حمایتی که از پاکستان ، امریکا و انگلستان از او می شد ، آیا توان ماندن و ترور و انفجار و تخریب را داشت ؟ بطور مفصل و مبسوط دیدارهای خود را با امریکائیها خواهم گفت تا مردم بدانند که آبشخور ایشان کجا است .

از طرفی برادرم عبدالمالک خوب می دانست که اگر نتواند سئوالات نیروهای اندک خود را پاسخ دهد در کوتاه مدت آنها را از دست خواهد داد به همین منظور خود را به یک قـِدیسی مبدل ساخت که لازم نباشد برای هرفرمان خود ، ادله ای بیاورد . سئوالات را با انبوهی از سئوالات پاسخ می داد  و طوری تنظیم می نمود که فرد ِ سئوال کننده ، متهم به مسئله داری شود ، راهی که تمامی مریدان فرقه ها بر آن پایبند هستند !

به نظر من دستگاهی که عبدالمالک آن را ساخته است ، بهترین نمونه برای مدل های آزمایشگاهی است تا براساس آن جامعه شناسان ، روانشناسان و تاریخ نگاران ، برای اثبات اینکه می توان از روشهای روانشناسانه برای مالکیت بر فرد و افکار سازی و کنترل انسانها استفاده نمود ، بهره برداری نمایند .

عبدالمالک ریگی قبل از اینکه قربانیان خود را از میان مردم بگیرد ، با تجاوز به اذهان و افکار نیروهای خودش و زیر سلطه بردن آنها  ، عملا اولین قربانیان را از میان آنان              می گیرد .ساخته است .

به دوستان خود که در گـِرد ِ عبدالمالک جمع شده اند و آن را " امیر " می خوانند ، توصیه می کنم که به عقل خدادادی خود رجعت نمایید و اجازه ندهید که او شما را ملعبه عقاید و رفتارهای دوگانه خود قرار دهد .

برای بهترین دیدن و عمیق فکر کردن از وبلاگ من استفاده کنید ؛ خوشحال خواهم شد که از طریق ایمیل با شما ارتباط داشته باشم .

 

 

                                                بنده خدا – حمید ریگی – تیرماه 1388      

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:29  توسط عبدالحمید ریگی   | 

بنام خدایی که نعمت عقل و اندیشیدن را به بندگانش هدیه نمود .

 

نامه ای سرگشاده به امیر مالک ( ریگی )

سلامتی شما آرزوی من بود ولی با حریم شکنی که صورت دادید و بمب را به مسجد بردید  و نماز را هدف قراردادید ، در آرزوی خود شک کردم .

نمی دانم چرا مبارزه به خوبی شروع می شود ولی در مسیر منحرف می گردد که اگر این انحرافات  بوجود نمی آمد ،  بسیاری از مبارزات به نتیجه  نهائی خود رسیده بود و یا حداقل بخشی از آن نتیجه داده بود  .

بنظرم هیچگونه توجیهی و اقدامی  برای جا انداختن حرکت بی خردانه خود برای         بمب گذاری در مسجد و کشتن نمازگزاران انجام ندهید که مستقیما به ضد خودش باز               می گردد ،  در عوض و با شهامت بگویید که اشتباه کرده اید تا افکار عمومی متوجه شود که شما دارای ظرفیت اصلاح از درون را دارید و جندالله واقعی هستید و اگر چنین نکنید معلوم خواهد شد که سفارش عملیات را از بیرون خودتان گرفته اید که در این صورت از توبه هم کاری برنخواهد آمد !

تمامی کسانی که از سلاح برای مبارزه با رژیم بهره می برند باید به خودسازی مشغول باشند تا به بیراهه نروند . قبل از جهاد ، باید بر نفس غلبه نمود که جهاد واقعی است و با انفجار در مسجد و کشتن نمازگزاران نشان دادید که نفس شما بر فعل ِ شما غلبه کرده است و  به مانند کفار ، از استراتژی هدف وسیله را توجیه می کند  بهره برده اید  و اصرار شما  بر صحیح بودن این حرکت ، باعث خشم الهی خواهد شد و طومار ما را به مانند اقوامی که فرمان خدا را نادیده گرفتند و در قرآن نیز به آن اشاره شده است ، برخواهد چید .

سربریدن و بی گناه کشتن دارای عواقبی است که تاوان آن را تا ابد باید پس دهید و مطمئن باشید که در زمان وصل و در دنیای دیگر نیز پاسخگوی آن هستیم و من نیز از آنچه با           بی خردی انجام داده و عقل خود را در طبق اخلاص شما گذاشتم سخت پشیمان هستم و  نمی دانم چگونه باید از کابوس های شبانه خود خلاصی یابم که مسافری در جاده ای که من و شما بر او بستیم ، فریاد می زد که من بلوچ و اهل سنت هستم و شما فرمان دادید که امشب صیدی نداشتیم و باید او را بجرم شیعی  و فارس بودن می زدیم تا فاصله عملیاتهای ما طولانی نشود و امروز که مسجد را ترور کردید و نماز را کُشتید ، یافتم که اگر آن شب مسیرم را از شما تغییر می دادم لازم نبود اکنون  برای کودکانی گریه کنم که به سجدۀ ابدی رفتند و آسیب خوردگانی که توان ایستادن ِ دوباره را  از آنها برای همیشه سلب نمودید .

امیر مالک ؛

تحریک کنندگان شما از هرجنسی که باشند درخصوص آنها تامل کنید . بر سر سفره های رنگین نشسته اند و برای دوام و بقاء این سفره  نیازمند خون هایی هستند که شما آن را برزمین می ریزید .

عقل خود را به عنوان هدیه الهی پاس دارید و بدانید که عقل زدایی عین ِ کفران نعمت است و شما از همان مسیری عبور می کنید که صهیونیستها آن را بازکرده اند و برای بقاء و حرکت در این مسیر ؛ " عقل " را مزاحم و "شرع" را مانع می دانند و متاسفانه شما هردو را یک جا فروخته اید ! 

 

                                دیدار به قیامت

                              عبدالواحد مرزاقی – کراچی 

                              2009-05-30        

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:27  توسط عبدالحمید ریگی   | 

 

          مصاحبه خواندنی پرس تی وی با عبدالحمید ریگی . روی لینک زیر کلیک کنید

                                           لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:24  توسط عبدالحمید ریگی   |